چهار شنبه , اکتبر 23 2019
سرخط خبرها
خانه / شعر و ادب / امروز من به ماتم عظمی نشسته ام (شعر از محمدعلی حکیمی در سوگ ربوده شده گان در زابل

امروز من به ماتم عظمی نشسته ام (شعر از محمدعلی حکیمی در سوگ ربوده شده گان در زابل

Screenshot (3)

امروز جاغوری پر اندوه وناله است
امروز حدث غصه بسیار ساله است
امروز تازه نیست دم در بریده است
شیمر لعین زمردم ما سر بریده است
امروز درد قرن فتاده به شانه ام
امروز ماتم است به هر کنج خانه ام
من مرد بی کس ام که تهنا نشسته ام
امروز من به ماتم عظمی نشسته ام
امروز جاغوری لبالب زغم شده
امروز سر زناموس مردم قلم شده
امروز روز مرگ سرودوترانه است
امروز روز غصه مردان خانه است
بیهوده چشم پرخون ماها به کابل است
تن های بی سر است که از ما به زابل است
کابل خودش به خون عزیزان خود تر است
کابل خودش تنیست که دیرست بی سر است
جمعی به قصر ارک وسپیدان کابل است
بی غم زدرد ورنج شهیدان زابل است
نفرین براین خسان که سرانش لقب بود
این ناکسان که مرد ، ولی از عقب بود
اینان چوزن به فیشن و مدش گرایش است
بنشسته جنده وار وکارش آرایش است
باور نمیکنید نظر کن به عکس شان
بر کوت وبوت و پیرن وسینگار بکس شان
این قحبه های رذل که اهل ریاست اند
آن جندهای عرصه مد وسیاست اند
این طنز تاریخ است که غلطان نشسته است
جنده بجای حضرت سلطان نشسته است
زین رو عزیز خانه ما خانه غم است
هر روزو شام مردم ما یوم ماتم است
11/9/2015
جاغوری
محمد علی حکیمی

درباره ی مدیر سایت

نام من علی مدد و نام فامیلی من شجاعی و در بهار ۱۳۵۸ خورشیدی در قریه قلندری ولسوالی جاغوری ولایت غزنی در یک خانواده متوسط و متدین چشم به دنیا گشودم. که دوره ابتدائیه مکتب را در مکتب امام جعفر صادق خواندم و دوره متوسطه را در لیسه های خدایداد و لومان خواندم و دوره لیسه را در لیسه صالحی زیرک خواندم و دوره لسانس را در دانشگاه پیام نور افغانستان در رشته حقوق به پایان رساندم.

همچنین ببینید

مخاطب! قاتلان شهدای زابل- افغانستان (نویسنده ظاهر ایوبی پاییز)

باغبانا!ساقه را ازگل جدا کردی چرا؟ ساقه وهم گل را ازهم سواکردی چرا؟ بشکنددستان پرجوروجفایت …

2 دیدگاه

  1. بس کی داریم داغ ها ما خلق از این خاندان
    در جهان هرگز ندارد یاد قلبی از بشر

    • تشکر از شما برادر گرامی آقای محمدی که واقعا به نکته خیلی عالی در این برهه ی از زمان اشاره کردی و واقعا هم که همین قسم هست. ما با یک قوم شوم در این کشور همشهری شده ایم که تعقل میکنند و نه منطق دارد و نه وجدان انسانی- بلکه رفتار و عملکرد اینها همه و همه توحش است. سپاس از شما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *