چهار شنبه , آوریل 24 2019
سرخط خبرها
خانه / حقوق / بررسی حق فسخ عقد ازدواج مرد در قانون مدنی افغانستان و ایران (فصل سوم)

بررسی حق فسخ عقد ازدواج مرد در قانون مدنی افغانستان و ایران (فصل سوم)

نویسنده: علی مدد شجاعی

فصل سوم

تدلیس (فریب)

تعریف و اثر قانونی تدلیس

تعریف لغوی تدلیس: تدلیس (فریب) و غبن: فریب در لغت به معنای حیله، مکر، خدعه و نیرنگ را گویند. که این دو کلمه (تدلیس و غبن) مترادف همدیگر استعمال میشوند.

تعریف اصطلاحی تدلیس: تدلیس عبارت از عملی است که موجب فریب طرف معامله میشود. یعنی به معنای فریب و نیرنگ بوده و معمولا به منظور پوشانیدن و پنهان ساختن عیب موضوع عقد به کار برده میشود. یعنی عیب خود را یا عیب شئی خود را پنهان ساختن و فریب دادن مردم را تدلیس گویند. ماده 570 قانون مدنی افغانستان، در مورد تدلیس چنین صراحت دارد که: فریب عبارت از به کار بردن وسایل حیله آمیز، قولی یا فعلی است که طرف مقابل عقد را به راضی شدن انعقاد عقدی بکشاند، به نحویکه این وسایل اگر به کار برده نمیشد، رضایت وی در عقد به میان نه می آمد. از حکم ماده فوق چنین نتیجه به دست می آید که فریب به غبن وقتی تحقق می پذیرد که شخص وسایل حیله آمیز را به کار برده و این وسایل باعث فریفتن جانب مقابل گردد. تا وقتیکه شخص اقدام به کار اندازی و استعمال وسایل متقلبانه نه شده باشد، تدلیس تحقق نمی یابد. مقصد و هدف از به کار بردن وسایل حیله آمیز در هر فعلی و قولی جهت کتمان حقیقت است. هم چنان ماده 298 مجله الاحکام، حاوی مطالب ذیل در مورد تدلیس میباشد: اگر شخصی چیزی را در حال بیان جنسیت آن به فروش رساند ولی در ما بعد ظاهر گردد که مبیعه غیر همان جنسی است که بایع آنرا بیان داشته، بیع باطل میگردد، بنابراین اگر شخصی شیشه را به نام الماس فروخت، بیع در مورد باطل است.[1]

تدلیس عبارت است از عملیاتی که موجب فریب طرف قرارداد شود.2(قانون مدنی ایران، ماده 438 ) و در تعریف دیگر، تدلیس یا فریب عبارت است از: «به کار بردن وسایل حیله آمیز قولی یا فعلی است که طرف مقابل عقد را به راضی شدن انعقاد عقد بکشاند، به نحوی که این وسایل اگر بکار برده نمیشد، رضایت وی در عقد به میان نمی آمد».3 به عبارت دقیق تر، تدلیس در نکاح آن است که با اعمال متقلبانه نقص یا عیبی را که در یکی از زوجین هست پنهان دارند، یا او را دارای صفت کمالی معرفی کنند که فاقد آن است. چنانچه مرد خود را بر خلاف واقع دارای ثروت و مقام معرفی کند، یا با ارائه گواهی نامه مجعول، خود را لیسانسیه یا دکتر قلمداد نماید و از این راه طرف دیگر را وادار به قبول نکاح کند، یا زن بر خلاف حقیقت خود را دختر فلان شخص معروف یا دارای هنر خیاطی یا آشپزی یا موسیقی جلوه دهد یا خویشتن را باکره معرفی کند یا کچلی خود را با کلاه گیس بپوشاند و بدین طریق موافقت مرد را با ازدواج جلب نماید و بعد از عقد معلوم شود که طرف فاقد وصف مقصود بوده، یا عیبی داشته که با عملیات فریبنده خود آنرا مخفی کرده است. در این گونه موارد شخص فریب خورده میتواند نکاح را فسخ کند.

در فقه امامیه تدلیس موجب حق فسخ است، اعم از اینکه فریب خورده زن یا مرد باشد. در قانون مدنی ایران کلمه تدلیس در فصل فسخ نکاح استعمال نشده ولی میتوان وجود خیار تدلیس در نکاح را از ماده 1128 قانون مدنی ایران، استنتاج کرد. این ماده میگوید: «هرگاه در یکی از طرفین صفت خاصی شرط شده و بعد از عقد معلوم شود که طرف مذکور فاقد وصف مقصود بوده، برای طرف مقابل حق فسخ خواهد بود، خواه وصف مذکور در عقد تصریح شده، یا عقد متبانیا بر آن واقع شده باشد».

البته تدلیس هنگامی صدق میکند که سوء نیت و قصد فریب وجود داشته باشد، یعنی یک طرف عمدا با اعمال متقلبانه خود طرف دیگر را فریب داده و ترغیب به عقد ازدواج نموده باشد.[2]

قانون مدنی افغانستان نیز در چنین شرایطی خیار حق فسخ را به طرفین ازدواج داده که در صورت فریب، میتواند عقد را فسخ کند. که در ماده 571 قانون مدنی افغانستان، چنین بیان شده است که: « هرگاه به سبب فریب یک طرف عقد، غبن فاحش متوجه طرف مقابل گردد، فریب خورده میتواند فسخ عقد را مطالبه نماید». و همچنان قانون گذار افغانستان، در مورد فریب و تدلیس نیز برای شخص فریب خورده شرط قرار داده و گفته است که: « غبن فاحش، موجب فسخ میگردد. اگر شخصی که در مورد او غبن صورت گرفته، هنگام عقد بر غبن واقف بوده و به آن رضایت نشان داده باشد، نمیتواند عقد را فسخ نماید، مگر اینکه رضایت وی ناشی از معلومات دروغ، کتمان حقیقت و یا به فریب طرف مقابل راجع باشد».2

 

تدلیس عموما به سه نوع در معاملات حقوقی مطرح میگردد

1- تدلیس فعلی

2- تدلیس قولی

3- تدلیس کتمان حقیقت

1- تدلیس فعلی

تدلیس فعلی عبارت است از: آشکار ساختن فعلی، بالای آنچه که عقد منعقد میگردد (موضوع عقد) از طریق به کاربرد تزویر در وصف و یا تغییر آن به قصد ایجاد ابهام. مانند: حبس یا نگهداشتن شیر گاو در پستانش برای نشان دادن این که گاو خیلی شیر ده است. جمهور فقها به این نظر اند که در صورت تدلیس فعلی، برای مدلیس (فریب خورده) حق خیار فسخ ثابت میگردد. پس وی میتواند مبیعه را بدون طلب عوض نقص قبول نماید و یا آنرا به صاحبش رد نماید. اما بر عکس فقهای حنفی، به این نظر اند که در صورت تدلیس فعلی، حق خیار فسخ برای مشتری ایجاد نمیشود، بلکه مشتری مستحق دریافت نقصان میگردد.[3]

 

2- تدلیس قولی

تدلیس قولی عبارت است از: گفتن دروغ از جانب عاقد، تا از این طریق طرف معامله را فریب دهد طوریکه بایع به مشتری بگوید مثل و مانند این موتر در بازار پیدا نمیشود و امثالهم. حقوق اسلام تدلیس قولی را منع کرده زیرا تدلیس قولی خدعه و فریب می باشد ولی در صحت عقد تاثیر ندارد تا این که منجر به غبن فاحش نگردد.

در چنین حالت مغبون ( شخصیکه فریب خورده) می تواند ابطال عقد را مطالبه نماید یعنی برای مغبون خیار فسخ به اثر غبن ایجاد میشود و میتواند مطالبه فسخ عقد را بنماید.

 

3- تدلیس کتمان حقیقت

تدلیس کتمان حقیقت عبارت است از: اخفا و پنهان ساختن عیب در عوضین ( آشیایکه در عقود معوض باهم مبادله میشود) میباشد. مانند اینکه بایع ( فروشنده) عیب مبیعه (چیزی که به فروش میرسد) را از مشتری، یا مشتری عیبی را که در ثمن ( یعنی معاوضه هر مالی که مورد معامله بیع قرار گیرد) مبیعه وجود دارد از بایع پنهان نماید. مثل پنهان نمودن عیب ناشی از مرض در حیوان مبیعه توسط بیع و پنهان کردن عیبی که در ثمن مبیعه وجود دارد توسط مشتری، از نظر حقوق اسلام تدلیس یعنی کتمان حقیقت حرام میباشد. زیرا پیامبر (ص) در این مورد فرموده است: مسلمان برادر مسلمان است. برای هیچ مسلمانی جایز نیست که از برادر مسلمانش چیزی بیخرد و در آن عیب وجود داشته باشد و بایع آنرا به مشتری نگوید. همچنان در حدیث دیگری میفرماید: کسی که دیگری را فریب بدهد از ما نیست. موضوع فریب در ماده 573 قانون مدنی افغانستان، دارای احکام ذیل میباشد:

فریب سلبی، به محض کتمان حقیقت بوجود می آید. این فریب تدلیس پنداشته میشود. و قابل توضیح دانسته میشود که: حکمی بر تدلیس کتمان حقیقت مرتب میگردد، خیار عیب است و به موجب آن صاحب خیار میتواند عقد را فسخ و یا انفاذ آنرا اجازه دهد.[4]

 

مفهوم غبن فاحش در قانون مدنی افغانستان

البته قانونگذار افغانستان، غبن را در قسمت اموال بررسی نموده است و در بند دوم ماده 571 قانون مدنی افغانستان، چنین بیان داشته است که: « غبن وقتی فاحش گفته میشود که تفاوت بین قیمت حقیقی مال در هنگام عقد و قیمتی که مال به فروش رسیده به (15) فیصد یا بیشتر از آن بالغ گردد».

تدلیس ثالث

هرگاه تدلیس به وسیله شخص ثالثی واقع شده باشد، چنانکه پدر یا مادر پسر یا دختر، یا واسطه نکاح، صفاتی بر خلاف واقع برای زن یا شوهر ذکر کرده و طرف دیگر را فریب داده باشند، آیا فریب خورده حق فسخ خواهد داشت؟ قانون مدنی ایران در این باره ساکت است. بعضی از استادان حقوق تدلیس به وسیله شخص ثالث را نیز موجب خیار فسخ دانسته اند. لیکن این نظر قابل ایراد است؛ زیرا:

اولا- فسخ نکاح جنبه استثنایی دارد و نباید آن را به موارد مشکوک گسترش داد.

ثانیا- از ماده 439 قانون مدنی ایران، بر می آید که در حقوق ایران، تدلیس هنگامی موجب خیار فسخ است که به وسیله یکی از طرفین قرارداد واقع شده باشد.

ثالثا- از ماده 1128 قانون مدنی ایران، استنباط میشود که اگر تدلیس بدان گونه باشد که صفت ادعایی صریحا یا ضمنا در قرارداد نیامده و وارد قلمرو توافق طرفین نشده یا بنای طرفین بر وجود آن نباشد، حق فسخ وجود نخواهد داشت. بنابراین، اگر شخص ثالثی بدون آگاهی و تقصیر طرف نکاح، صفت کمالی برای او ذکر کرده و یا عیب او را با فریب کاری پنهان داشته و بدین وسیله موافقت طرف دیگر را برای نکاح جلب کرده باشد، نمیتوان نکاح را قابل فسخ تلقی کرد.

رابعا- فسخ نکاح به علت تدلیس ثالث ممکن است موجب زیان همسر دیگر باشد و منصفانه نیست همسری که مرتکب تقصیری نشده به سبب فریبکاری شخص ثالث از فسخ نکاح زیان ببیند.

خامسا- مصلحت خانواده و اجتماع نیز اقتضاء میکند که موارد انحلال نکاح حتی الامکان محدود گردد.

از آنچه گفتیم میتوان نتیجه گرفت که اگر شخص ثالث با طرف نکاح در تدلیس تبانی کرده باشد، نکاح قابل فسخ خواهد بود. تبانی یکی از زوجین با شخص ثالث در تدلیس به منزله آن است که خود او مرتکب تدلیس شده باشد و در این صورت با توجه به ماده 1128 قانون مدنی ایران، میتوان گفت: صفت خاصی که یکی از زوجین بر خلاف واقع واجد آن قلمداد شده به طور ضمنی وارد قلمرو قرارداد شده و وقوع عقد مبتنی بر آن بوده است.

اما قانون مدنی افغانستان، نیز در مورد تدلیس و فریبکاری شخص ثالث در ماده 574 چنین بیان میدارد که: « در صورت وقوع فریب از طرف شخص ثالث در عقد، فریب خورده وقتی میتواند فسخ آنرا مطالبه نماید که آگاهی طرف مقابل را به فریب شخص ثالث هنگام عقد یا قادر بودن او را به کسب چنین آگاهی، ثابت نماید». [5] منظور قانونگذار این است که شخص فریب خورده هنگامی میتواند مطالبه فسخ نماید که برایش ثابت شده باشد که شخص تدلیس کننده ی ثالث یا فریب دهنده با علم و آگاهی چنین عملی را انجام داده است که عملش باعث فریب یکی از زوجین شده و این فریب و تدلیس باعث آن گردیده که باید عقد ازدواج صورت گیرد، در این صورت شخص فریب خورده میتواند از خیار حق فسخ خود استفاده کند.

سکوت درباره تدلیس

سوال دیگری که در اینجا میتوان مطرح کرد آن است که اگر در یکی از طرفین نقصی (بجز عیوب مذکور) وجود داشته باشد و دارنده نقص درباره آن سکوت کند، یعنی اثباتا و نفیا چیزی درباره نقص خود نگوید، آیا این امر تدلیس است؟

اگر نقص از نقصهای باشد که عادتا قابل مسامحه نیست (مثلا یک چشم همسر یا یک پای او مصنوعی است) و با آگاهی از آن غالبا ازدواج صورت نمیگیرد، سکوت درباره آن را، چنانکه گروهی از فقها تصریح کرده اند، میتوان تدلیس به شمار آورد. در واقع عمل فریبنده ای که تدلیس تلقی میشود ممکن است عمل مثبت یا منفی باشد و باید عمل بر حسب عرف و عادت چنان باشد که موجب فریب و رغبت به نکاح تلقی شود.2

مطالبه خسارت

هرگاه نکاح ناشی از تدلیس باشد، فریب خورده میتواند طبق قواعد مسئولیت مدنی از مدلس (تدلیس کننده) مطالبه خسارت کند، اعم از اینکه تدلیس کننده یک از زوجین یا شخص ثالث باشد و اعم از اینکه همسر فریب خورده از حق فسخ استفاده کند یانه.

بنابراین، هرگاه شوهر، در اثر تدلیس، با زنی ثیب (غیر باکره) به جای بکر (باکره) ازدواج کند و از حق فسخ نخواهد یا نتواند استفاده نماید، میتواند تفاوت بین مهر بکر و ثیب را به عنوان خسارت از تدلیس کننده بگیرد و اگر مهر را نداده و تدلیس کننده خود زن است، میتواند مابه التفاوت را از مهر کسر کند و بقیه را به زن بپردازد. که در این مورد بعضی از فقهای امامیه گفته اند که در این مورد یک ششم مهر کسر خواهد شد. به گفته ی تعدادی دیگر نصف مهر و به قولی آنچه حاکم تعیین میکند باید از مهر کسر شود و این اقوال ضعیف است.

حال فرض کنیم که زنی شوهر را فریب داده و در اثر تدلیس نکاح واقع شده و نزدیکی صورت گرفته است. آنگاه مرد از تدلیس آگاه شده نکاح را فسخ میکند. آیا میتواند مهری را که به زن داده است از او پس بگیرد یا اگر نداده است از دادن آن خود داری کند. میدانیم که با تحقق نزدیکی زن مستحق تمام مهر میشود. لیکن از آنجا که پرداخت مهر برای آن بوده که شوهر زنی فاقد نقص یا واجد وصف کمالی که منظور او بوده داشته باشد، پس از فسخ نکاح به علت تدلیس، شوهر میتواند به عنوان خسارت مهری را که به زن داده است پس بگیرد و یا اگر نداده است از پرداخت آن (بنا به قاعده تهاتر) خود داری کند. بعضی از فقهای امامیه این نظر را پذیرفته اند. و بعضی برای زن در این مورد کمترین مهر امثال او را قائل شده اند. بعضی دیگر گفته اند چون نزدیکی واقع شده کمترین چیزی که میتواند مهر قرار گیرد، به عبارت دیگر کمترین چیزی که عنوان مال بر آن صدق میکند به زن داده میشود و بقیه به شوهر بر میگردد. این نظر که قول مشهور فقهای امامیه میباشد مبتنی بر این استدلال است که وطی محترم نباید بدون مهر باشد و چون نصی (روایتی) در مورد رجوع به مدلس وارد شده باید آنرا نیز رعایت کرد؛ ولی از آنجا که این نص خلاف اصل است باید در اجرای آن به قدر متیقن اکتفا کرد و آن چیزی است که گفته شد. به عبارت دیگر، آنچه به یقین از روایت بر می آید حق رجوع شوهر به زن تدلیس کننده برای پس گرفتن مهرالمسمی است به استثنای آنچه میتواند حد اقل مهر باشد که این مقدار به لحاظ وقوع نزدیکی از آن زن خواهد بود. به هر حال، تفاوت این قول با نظریه اول، در عمل ناچیز است.[6]

اما از متن ماده 739 قانون مدنی افغانستان، جبران خسارت نیز استنباط میگردد که هر کسی که کسی دیگری را متوجه خسارت میسازد مجبور و مکلف به جبران خسارت آن شخص میباشد و این ماده چنین بیان میدارد که: «هرگاه یکی از عاقدین در عقودیکه الزام را به طرفین عقد متوجه میسازد وجیبه را ایفاء ننماید، طرف مقابل میتواند فسخ عقد را و در صورت لزوم با جبران خساره از طرف دیگر مطالبه نماید».2

 

ضمانت اجرای کیفری تدلیس

علاوه بر ضمانت اجرای مدنی تدلیس، قانونگذار در این زمینه ضمانت اجرای کیفری نیز مقرر نموده است. ماده 647 قانون مجازات اسلامی ایران (تعزیرات و مجازاتهای باز دارنده) مصوب 1375 چنین مقرر داشته است: «چنانچه هر یک از زوجین قبل از عقد ازدواج طرف خود را به امور واهی از قبیل داشتن تحصیلات عالی، تمکن مالی، موقعیت اجتماعی، شغل و سمت خاص، تجرد و امثال آن فریب دهد و عقد بر مبنای هر یک از آنها واقع شود، مرتکب به حبس تعزیری از شش ماه تا دو سال محکوم میگردد».3

اگر فریبکاری قصدا صورت گرفته باشد و دارای جنبه معنوی باشد و باعث شود که شخصی را با علم و آگاهی خود با پنهان کردن عیب و یا عیوبی در حین عقد ازدواج فریب دهد باوجودیکه حق فسخ ایجاد میکند برای جانب مقابل، بلکه جنبه جرمی نیز به خود میگیرد، که فریبکاری در قانون جزای افغانستان در فقره دوم ماده 469 چنین درج گردیده است که: فریبکاری از نوع جرایمی است که مربوط به جنحه میشود و جزای آن به حبس قصیری که از سه ماه کمتر نباشد مجازات میشود.[7]

فقره دوم ماده 469 قانون جزای افغانستان:«بکار بردن اسم یا صفت کاذب یا دادن اطلاعات غلط در حادثه معین به نحویکه به اثر آن مجنی علیه فریب خورده به تسلیمی وادار گردد.

1- دو هفته نامه آگاهی حقوقی، ارگان نشراتی وزارت عدلیه افغانستان، سال پنجم، شماره 88، 30 عقرب 1390.

2- ویب سایت کانون وکلای اصفحان.

3- قانون مدنی افغانستان، ماده 570، صفحه 85.

1- دکتور صفایی و امامی، مختصر حقوق خانواده، صص 193-194.

2- قانون مدنی افغانستان، صفحه 85 ، ماده 575.

1- دو هفته نامه آگاهی حقوقی، ارگان نشراتی وزارت عدلیه افغانستان، سال پنجم، شماره 88، 30 عقرب 1390.

1- دو هفته نامه آگاهی حقوقی، ارگان نشراتی وزارت عدلیه افغانستان، سال پنجم، شماره 88، 30 عقرب 1390.

1- قانون مدنی افغانستان، ماده 574، صفحه 85.

2- دکتور صفایی و امامی، مختصر حقوق خانواده، صفحه 195.

1- دکتور صفایی و امامی، مختصر حقوق خانواده، صفحه195- 196.

2- قانون مدنی افغانستان، ماده 739، صفحه 107.

3- دکتور صفایی و امامی، مختصر حقوق خانواده، صفحه 196.

 

1- قانون جزای افغانستان، ماده 469، صفحه 234.

درباره ی مدیر سایت

نام من علی مدد و نام فامیلی من شجاعی و در بهار ۱۳۵۸ خورشیدی در قریه قلندری ولسوالی جاغوری ولایت غزنی در یک خانواده متوسط و متدین چشم به دنیا گشودم. که دوره ابتدائیه مکتب را در مکتب امام جعفر صادق خواندم و دوره متوسطه را در لیسه های خدایداد و لومان خواندم و دوره لیسه را در لیسه صالحی زیرک خواندم و دوره لسانس را در دانشگاه پیام نور افغانستان در رشته حقوق به پایان رساندم.

همچنین ببینید

نظام سلطنتی در معارف جاغوری

هرگاه نظری به چند سال قبل کشور و ولسوالی جاغوری بی اندازیم، دیده میشود که …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *