چهار شنبه , اکتبر 23 2019
سرخط خبرها
خانه / تاریخ / جنبش کمونیستی در افغانستان ( زمینه های اجتماعی شکل گیری جنبش مارکسیسم در افغانستان)

جنبش کمونیستی در افغانستان ( زمینه های اجتماعی شکل گیری جنبش مارکسیسم در افغانستان)

نویسنده: بسم الله یاوری

مقدمه

تمدن های جهان بشریت مدیون جنبش ها است ، انعطاف پزیری نظام ها هم به نحوی متأثیر از جنبش های اجتماعی بوده هست.واین جنبش تا جامعه سوسیالیستی بایست ادامه یابد وگرنه رکود وجمود هم چنان باقی خواهی بود وجامعه هرگز به پویایی نخواهی رسید. گرچند بعضی جنبش ها موفقیت وتدوام بعد از پیروزی نداشته است اما فی ذاته نقش جنبش های اجتماعی درهر جامعه محسوس بوده وبه لحاظ کارکردی مزایای عالی خویش را داشته است .اما تأثیر وکاکرد جنبش ها هم سان نبوده است مثلا جنبش روشنگری غرب را نمیتوان باهیچ جنبش دیگر مقایسه نمود. ومن الله توفیق

عنوان

بررسی زمینه های اجتماعی ظهور مارکسیسم در افغانستان

چکیده

مهمترین یافته های تحقیق و خلاصه ی روش تحقیق  

روش تحقیق در این نوشته، یکی از روشهای کیفی موسوم به توصیفی ژرفانگر می باشد که از لحاظ تبیینی به آن، روش علی می گویند. در این روش، محقق در پی کشف زمینه های اجتماعی شکل گیری جنبش مارکسیستی می باشد زیرا جنبش یک امر اجتماعی است وجنبش دریک جامعه اتفاق می افتد.   مهمترین عللی که در راستای جریان ظهورمارکسیسم درافغانستان وسقوط مارکسیسم هویدا است جهل مزمن است بی سوادی فقر واشعار زیبای مارکسیستی که طبعا برای قشرفقیر جامعه، مخصوصا نسل جوان وانقلابی ، جلوه نمایی خاص می نمود ؛ میتوان برای ظهور جریان ونظام مبتنی با اصول مارکسیسم درافغانستان اشاره نمود.

بیان موضوع

اندیشه ها و نظریه های سیاسی که شکل می گیرد معطوف به حل بحران یا گذار از بحران به وجود می آید. پدید آورندگان اندیشه ها و نظریه های سیاسی با توجه به درک که از بحران دارد نظریه سیاسی را به وجود می آورد. به طور نمونه نیکولو ماکیاولی اندشمند و نظریه پرداز ایتالیا بحران جامعه ایتالیا را بحران ثبات می دانست، تامس هابز بحران بریتانیا را بحران اقتدار، جان لاک اما متفاوت از تامس هابز بحران جامعه بریتانیا را بحران مشروعیت می دانست. در نهایت مارکس، بحران حاکم بر جوامع سرمایه داری را بحران در نظام سرمایه داری می دانست. با توجه به درک که این اندیشمندان از بحران دارد نظریه سیاسی متفاوت را به وجود آوردند. یعنی نظریه های سیاسی معطوف به حل بحران که در جامعه وجود دارد شکل می گیرد.بنابراین کارکرد نظریه های سیاسی این است که بحران جوامع را حل نموده وخرابستان ما یعنی افغانستان که معدن بحران ها است برای پزیرفتن اندیشه ها مخصوصا شرایط نا همگون اقتصادی برای ظهور اندیشه های حضرت مارکس بستر مناسب بود.گرچند بحث ونگاه مارکس نسبت به دین، افراط گریان دینی را درتقابل با این تیوری قرار میداد اما از دل وجان نظام مارکسیستی را قبول داشتند چون فقر اقتصادی وشرایط نامطلوب زندگی اکثریت مردم را به معضل وحقارت مبتلا نموده بود؛ بدینسان فقرشدید وبدرفتاری صاحبان زمین با دهاقین خبرهای جالب از روسیه تزاری وآنهم در برخورد نظام لنین با پرولتاریا ترغیب انگیز بود. نهادهای مثل جنبش ویش زلمیان که طرفدار سرسخت اندیشه های مارکس بود.ازسوی هم فقیران یا به ادبیات مارکسیستی پرولتاریا در اکثریت قرار داشت ؛ واین همه برای ظهور مارکسیسم ونظام کمونیستی بستر مناسب بود.«گرچند جنبش مارکسیستی در خرابستان ما بیشتر سیاسی بود ومتأثیر از قدرت وسلطه ای روسیه تزاری ونقش آن درکشور اما بازهم با تعریف که از جنبش ارئه می گردد ،جنبش مارکسیستی هم در زمره جنبش های اجتماعی قرار می گیرد»

اهمیت تحقیق،

هفت ثور ودرتقابل باآن هشت ثور درتاریخ کشور بسیار مرحله ای حساس تاریخی هست ، ظهور نظام مبتی برسیاست مارکسیستی نقطه ی عطف درتاریخ خرابستان بنام افغانستان بوده است. نظام که برای رهای ورها بخشی پرولتاریا ازفقر واستعمار کاپیتالیسم وخورده بورژواها مبادرت می ورزید اما با تأسف که عده ای بنام روحانی کمونیسم را با اصلحه دین به حاشیه ای تاریخ رهاند. که بایست اذعان نمایم این روحانیان حتی از مقوله ها ومولفه های کمونیسم ومارکسیسم آشنای درحد مبتدی هم نداشت عده ای شان نوکران صیدیق غرب وبویژه آمریکابودند وعده ای دیگر که نقش سیاهی لشکر را داشتند بدنبال اینان روان بودند ونمیدانستند که دارند ریشه های توسعه وتمدن را درکشور به لجن زار می کشاند.

 

پیشینه ی تحقیق

گرچه درمورد ظهور مارکسیسم درافغانستان تحقیقات مزید صورت گرفته است اما این تحقیقات به لحاظ تاریخی بوده است وزمینه های اجتماعی مارکسیسم را به گونه وادبیات جامعه شناختی کسی مورد بحث وتحقیق قرار نداده است.مانند نویشته های میر غلام محمد غبار، افغانستان در مسیر تاریخ وصیدیق فرهنگ، افغانستان درپنج قرن اخیر، سلطانعلی کشتمند: یاداشت های سیاسی ورویداد های تاریخی ،

 

مبانی نظری

تعریف مفاهیم

1- مارکسیسم یک مکتب انتقادی هست که بنیانگذار اصلی این مکتب کارل مارکس می باشد. مارکسیسم به ساختار جامعه بی طبقه توجه معطوف دارد وسوسیالیسم جامعه آرمانی ومطلوب این مکتب است .مارکسیسم مهمترین نقد اش نقد استعمار کاپیتالیسم است این مکتب معتقد است ثروت باید میان توده ها به طور مساوی تقسیم شود وجامعه را متشکل از دو دسته میداند «فرادست وفرودست» درواقع این مکتب انتقادی برای دفاع از حقوق کارگران وتهی دستان شکل گرفته است مارکس هم به لحاظ اقتصادی در شرایط بسیار ناهمگون زیستن نموده است که خود در تولید تیوری کمونیستی ومانیفست وی تأثیر بسزای داشته است.

2- جنبش اجتماعی، رفتارجمعی سازمان یافته و آگاهانه ای است که بر اساس اندیشه، عقیده، منفعت و یا هدفی و بوسیله ی گروهی از کنشگران علیه نظم موجود در یک زمینه ی اجتماعی خاص بسیج شده باشد.

3- تعريف جنبش اجتماعی در خود کار دشوار است  و به گفتۀ مارويل  ” کابوس نظری”  است ولی با وجود آن مشخصات اصلی يک جنبش اجتماعی را چنين ميتوان بر شمرد: جنبش اجتماعی حول يک اختلاف و تغييرات در يک سيستم اجتماعی شکل ميگيرد و از وسائل جمعی در رسيدن به اهداف خود سود ميبرد. هويت و دامنۀ موضوعات يک جنبش اجتماعی خصلت ديناميکی دارد. شکل سازماندهی يک جنبش اجتماعی بازتر و شبکه یی است و افکار جنبش ميزان تغييرات آنرا مشخص ميسازد. مرز ميان جامعه و جنبش غيرمشخص است وآن نه فقط به علت ميزان شرکت در جنبش بلکه به علت فعاليتهایی  که جنبش به نمايش ميگذارد. جنبشهای اجتماعی معمولا فاقد رهبر واحدی اند و شبکه یی از فعالين در پيشبرد اهداف جنبش سهم مهم به عهده دارند. بسياری از جامعه شناسان مشخصات بيشتری را برشمرده اند اما مشخصات اصلی يک جنبش نکاتی اند که در اینجا به آن اشاره شد.

4- رویکرد نظری در تبیین این جریان(جنبش انقلابی هست که این جنبش به دنبال تغییر سریع و بنیادین جامعه می باشد. هدف این جنبش سرنگون کردن نظام حاکم و جایگزین کردن یک نظام جدید است.)

فرضیه

جنبش مارکسیستی درکشور درشرایط بسیار نامطلوب اتفاق افتاد ونقش دولت مشروطه در پرورش تیوری های مارکسیستی قابل توصیف هست زیرا دولت مشروطه دواد خان به ضراب المثل معروف مار، را در آستین خویش پروراند حمایت داود خان از اشخاص چون ببرک کارمل استشهاد در مطلب است .از سوی هم ظاهر شاه پادشاه وقت بخاطر متضرر شدن از حساسیت نژادی که وی آن را افراطیت دینی پنداشته بود به اکراه گونه طرفداران تیوری مارکس را حمایت می کرد.ظاهر شاه قتل نادرشاه را توسط شهید عبدالخالق هزاره براساس افراطیت دینی می پنداشت واین پندار به نفع اشخاص چون ببرک کارمل یکی از شخصیت های برجسته وپیش گام آیدلوژی مارکسیسم بود.ببرک کارمل مدت های مدیدی را درمهمان سرای ظاهر شاه سپری نمود.واین زمینه سیاسی بستر خوب بود برای فعالیت های آیدلوژی مارکسیستی در کشور.

نقش کشور روسیه در ظهور مارکسیسم در افغانستان بیش ازهمه قابل تأمل هست .گرچند خیلی ها براین باور اند که ظهور نظام مبتنی برسیاست وخط مشی کمونیستی درکشور افغانستان به نحوی وارداتی بود یعنی مارکسیست های افغانستان متأثیر از سیاست لینستی بود نه آیدولوژی واقعی مارکس.

بهرحال هرچه بود ظهور آیدلوژی مارکسیستی در کشور وشکل گیری نظام کمونیستی درافغانستان بدون تردید نقطه عطف در تاریخ کشور بود که با تأسف این جریان واین آیدولوژی توسط یک عده جنایت کار وخود فروخته به حاشیه زوال کشانیده شد؛ وهشت ثور آغاز فجایع انسانی در کشور مان بوده وکتمان این مسله اغماض حقیقت وسفسطه ای احمقانه خواهد بود.حداقل کمونیست ها بنام جهاد به نوامیس مردم تجاوز نکردند،بنام جهاد بخاطر حفظ ارزش های دینی تیشه به ریشه دین نزدند،بنام جهاد خاک کشور را نه فروختند.بنام جهاد سرقت نکردند.وبنام جهاد زیربناهای تاریخی را نابود نکردند.

روش تحقیق

از لحاظ توصیفی

روشی که در این مقاله مورد استفاده قرار گرفته است، یکی از روشهای کیفی موسوم به توصیفی ژرفانگر می باشد که این نوع تحقیق عبارت است از مطالعه ی یک مورد از پدیده های اجتماعی و کاوش عمیق در مورد آن پدیده. درواقع محقق دراین نوع تحقیق ابعاد مختلف موضوع مورد تحقیق را بررسی کرده و مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد. از لحاظ تبیینی

روش مورد استفاده ی این مقاله، روش علی است که در آن محقق در پی کشف علت بروز یک پدیده ی اجتماعی است و پژوهشگر پس از به وقوع پیوستن آن پدیده، بدون دخل و تصرف در متغیرهای آن، تحقیق خود را به انجام می رساند.

ابزار جمع آوری اطلاعات

که نوع تحقیق کتاب خوانه ای بوده وبا مراجعه به سایت های معتبر انترنیت وروز نامه های معتبرمواد اولیه وخام جمع آوری گردیده است.

یافته های تحقیق

مارکسیسم مکتبی سیاسی و اجتماعی است که تحت تأثیر اندیشه‌های کارل مارکس، فیلسوف و انقلابی آلمانی در اواخر قرن نوزدهم پیدا شد.فردریش انگلس نیز از شکل‌دهندگان مهم به اندیشه مارکسیسم بوده‌است و مارکسیست‌ها با اصول کلی اندیشه او نیز موافق هستند.اساس مارکسیسم آن طور که در «مانیفست کمونیست» (نوشته مارکس و انگلس)بیان شده‌است بر این باور استوار است که تاریخ جوامع تاکنون تاریخ مبارزه طبقاتی بوده‌است و در دنیای حاضر دو طبقه، بورژوازی و پرولتاریا وجود دارند که کشاکش این دو تاریخ را رقم خواهد زد.میان مارکسیست‌های مختلف، برداشت‌های بسیار متفاوتی از مارکسیسم و تحلیل مسائل جهان با آن موجود است اما موضوعی که تقریباً همه در آن توافق دارند:واژگونی نظام سرمایه‌داری از طریق انقلاب کارگران و لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و لغو کار مزدی و ایجاد جامعه‌ای بی طبقه با مردمی آزاد و برابر و در نتیجه، پایان ازخودبیگانگی انسان است.

چگونگی ظهورمارکسیسم درافغانستان

جریان مارکسیسم در افغانستان در زمان پادشاهی ظاهر شاه ریشه دارد و با کودتای داوود خان و بعدا سیاست های که اعمال کرد باعث شد که افغانستان از بلوک غرب دور شده و به بلوک شرق نزدیک شود و با نزدیک شدن به شوروی نخبگان سیاسی و فکری افغانستان نیز با اندیشه ها و نظریه های سیاسی مسلط در این جامعه آشنا شده و آن جریان های فکری و سیاسی را وارد افغانستان نمودند. این جریان با واکنش جریان اسلام گراها مواجه شد. جنبش های فکری و سیاسی اسلامی در واکنش به نظام کمونیستی که به وجود آمد باعث شد که مارکسیسم به عنوان یک جریان مسلط دیگر نتواند به سیاست ها و رفتارهای نخبگان سیاسی ما معنی و مشروعیت ببخشد و به همین خاطر این جریان جای خود را به جنبش های اسلام گرا داد.جريان چپ سردارمحمدداود صدراعظم محمدظاهرشاه در سال 1352 شمسي عليه پسر عموي خود محمدظاهرشاه که در سفر اروپايي به سر مي‌برد، کودتا نمود و نظام سياسي کشور را جمهوري اعلام نمود. وي با يک چرخش در سياست خارجي حکومت افغاني، در دهه‌ي 1350شمسي، از غرب و دنياي ليبراليسم نسبتا روي‌گردان شده و به بلوک شرق و اتحاد جماهير شوري و قطب کمونيستي نزديک‌تر شد. در زمان رياست جمهوري داود زمينه‌ي نفوذ شوروي در افغانستان هر روز بيشتر شد و سرانجام نظام مارکسيستي با حمايت شوروي در افغانستان پديد آمد و به مدت چهارده سال تداوم يافت. با روي کار آمدن نظام کمونيستي و حضور و نفوذ شوروي در افغانستان، ادبيات مارکسيستي نيز در حال جان گرفتن بود. زمينه‌ي شکل‌گيري ادبيات کمونيستي و نضج گرفتن ايدئولوژي مارکسيستي در کشور، فضاي سنتي و قبيله‌اي سياست و انحصار قدرت در دست يک قبيله يا يک خانواده بود. از نظر افراد متمايل به ايدئولوژي چپ و هواداران مارکسيسم، سبب نابرابري‌ها و ازدياد فاصله‌ي طبقاتي در کشور و در نهايت سبب عقب‌ماندگي کشور از کاروان تجدد و توسعه‌ي اقتصادي و سياسي، ساخت سنتي و قبيله‌اي جامعه و انحصار قدرت يا حاکميت يک قبيله و يا يک خانواده بر سرنوشت مردم بود. از نظر ايشان، راه نجات نيز پناه بردن به ايدئولوژي مارکسيستي بود. تجددطلبان مارکسيستي مطمئن بودند که پيوستن افغانستان به جرگه‌ي مارکسيسم مي‌تواند عقب‌ماندگي کشور را جبران نموده و تمامي نابرابري‌هاي سياسي و اقتصادي‌اي را که محصول نظام سنتي و قبيله‌اي است، بر طرف نمايد.

آنچه مسلم است، آن است که جريان چپ در افغانستان به نحوي ادامه‌ي راه مشروطه‌طلبان اول و دوم (دهه‌ي هشتاد و نود قرن سيزدهم هجري شمسي) و تداوم جريان دموکراسي‌خواهي (دهه‌ي چهل و پنجاه قرن چهاردهم هجري) در کشور به شمار مي‌رود. ظهور مارکسيسم در واقع ادامه‌ي‌روند سير جامعه‌به سوي تجدد و عبور از لاک سنت است.

نکته‌ي بعدي در ارتباط با زمينه‌هاي زبان‌شناختي و ايدئولوژيک جريان مارکسيسم، ورود ادبيات کمونيستي و آثار ايدئولوژي مارکسيستي به کشور به خصوص پس از چرخش محمدداود به سوي بلوک شرق و توسعه‌ي روابط کابل مسکو است. منشأ ايدئولوژي مارکسيستي و خاستگاه‌انديشه‌اي جريان چپ در افغانستان هم مسکو بوده است و هم تهران و پکن و ادبيات مارکسيستي از سه مسير: مسکو‌ـ‌کابل، پکن‌ـ‌کابل و تهران‌ـ‌کابل وارد افغانستان شده است. ابتدا در زمان صدارت شاه‌محمودخان تعدادي آثار ايدئولوژيک مارکسيستي و لنينيستي به زبان‌هاي فارسي و پشتو به افغانستان وارد گرديد و به شکل نيمه‌پنهاني در کشور انتشار يافت. در زمان صدارت محمدداود که از يک‌سو جوانان دموکرات و مشروطه‌خواه از سخت‌گيري‌هاي وي به جان آمده بودند و از تحول مسالمت‌آميز مأيوس شده بودند و از سوي ديگر، در اثر گسترش روابط مسکو‌ـ‌کابل و پکن‌ـ‌کابل، ادبيات مارکسيستي به سرعت وارد کشور مي‌شد، زمينه براي ترويج و گسترش ايدئولوژي مارکسيستي در ميان مبارزان و فعالان سياسي به خوبي فراهم شد. سفارت‌خانه‌هاي دو کشور شوروي و چين در کابل، به صورت سازمان‌يافته به توزيع و انتشار ادبيات و آثار مارکسيستي و مائوئيستي در ميان روشنفکران و محصلان مي‌پرداختند. علاوه بر اين، اتباع شوروي و چين همواره تلاش مي‌کردند تا از طريق برقراري ارتباط با روشنفکران و فعالان سياسي، از آن‌ها حمايت نموده و در تشکيل گروه‌ها و تشکل‌ها به منظور بحثو تبادل نظر در باب مباحث ايدئولوژيکي چپي، به آنان کمک نمايند و ايدئولوژي چپ را ترويج نمايند. شوروي و چين تا حد ممکن از دو حزب دموکراتيک خلق و حزب دموکراتيک نوين حمايت مالي و سياسي نمودند. بعد از سرکوبي گروه‌هاي سياسي و برکناري محمودخان از مقام صدارت، کمونيست‌ها تا دهه‌ي اخير سلطنت محمدظاهرشاه (دهه‌ي دموکراسي) با انديشه‌ي مارکسيستي بيشتر آشنا شدند و مقامات روسي نيز فرصت يافتند که به پرورش طرفداران شان در کشورهاي ديگر و از جمله افغانستان، توجه بيشتر مبذول دارند. در سال 1343ه. ش. و بعد از انفاذ قانون اساسي جديد، کمونيست‌هاي طرفدار مسکو حزب دموکراتيک خلق افغانستان را در يازدهم جدي مخفيانه تأسيس کردند، و اين زماني بود که اختلافات مسکو و پکن آشکار شده بود. پس از چند ماه و در سال 1344، چيني‌ها نيز دست به تأسيس گروه ديگري به نام «جمعيت‌دموکراتيک نوين» زدند. بنابراين، جريان چپ در افغانستان از آبشخورهاي مختلف استفاده مي‌نمود و جهت‌گيري‌ها فکري و سياسي‌شان متأثر از اختلافات مسکو و پکن، متفاوت بود و در ادامه به تخاصم نيز انجاميد.

«. پذيرش کليت فلسفه‌ي تاريخ مارکس و تبيين تاريخ بر اساس مراحل تکاملي‌اي که مارکس و انگلس بيان نموده بودند. با اين حال، چپي‌هاي افغانستان بيشتر مارکسيست‌ـ‌لنينيست بودند. يعني ديدگاه مارکس را پس از عبور از فيلتر و ديدگاه‌هاي اصلاحي لنين مي‌پذيرفتند.»

نکته حقوقی

طرح برابري و تساوي در حقوق زن و مرد و الغاي طويانه (شيربها يا گله). علاوه بر تفاوت‌هاي موجود در حقوق مدني افغانستان و شريعت اسلامي در زمينه‌ي حقوق زن و مرد، رسم ديگري که اجحاف در حق زنان و مال‌انگاري آنان شمرده مي‌شود، دريافت گله يا شيربها و طويانه است که پدر دختر از داماد مي‌گيرد و در حقيقت قيمت و بهاي دختر به شمار مي‌رود. رژيم کمونيستي اين رسم را نيز طي فرمان شماره 7 در تاريخ 17 اکتبر 1977 ممنوع و ملغا اعلام نمود و از حقوق مساوي زن و مرد در مسائل گوناگون اجتماعي سخن گفت.

  1. طرح برابري تمامي شهروندان و حذف امتيازات طبقاتي و حتي قومي که در تاريخ کشور دامن درازي داشته است. چنانکه قبلا يادآوري شد، اساس حزب دموکراتيک خلق از آغاز بر بنيان فراگيري و فراقومي پي‌ريزي شده بود. اين حزب يکي از معدود سازمان‌ها و احزاب سياسي کشور بود که به قوميت، مذهب زبان، طبقه‌ي اجتماعي و حوزه‌ي جغرافيايي خاص تعلق نداشت. اعضا و فعالان ح. د. خ. ا. از اقوام و پيروان مذاهب مختلف و از سراسر مناطق و نواحي کشور و از طبقات گوناگون جامعه تشکيل گرديده بود. با اين حال، علي‌رغم فروکش نسبي مسائل قومي در عصر حاکميت کمونيست‌ها به ويژه جناح پرچم، در نهايت متغير قوميت، کاخ جريان کمونيسم را نيز از درون ويران نمود. جوانه‌هاي بذر اختلافات قومي در درون کمونيسم نيز سرکشيد و سبب شد تا اين جريان به سه جناح قومي تقسيم شود: جناح خلق با اکثريت پشتون، جناح پرچم با اکثريت تاجيک و جناح شعله‌ي جاويد با اکثريت هزاره. علاوه بر اين سه جناح اصلي در جريان کمونيسم، گرايش ديگري نيز حول محور طاهر بدخشي شيعه‌ي تاجيک‌تبار نيز با عنوان ستم ملي به وجود آمد که هدفش مبارزه با سلطه‌ي پشتونيسم در کشور بود. آنتوني آرنولد زندگي‌نامه‌ي 29 تن از اعضاي برجسته‌ي حزب دموکراتيک خلق افغانستان را منتشر کرده است که از اين جمع، چهارده تن خلقي بوده‌اند و از ميان آنان، تنها چهار نفر از چهره‌هاي غيرپشتون به چشم مي‌خورد. در مقابل، از مجموع سيزده نفر پرچمي، تنها سه نفر پشتون و بقيه غير پشتون هستند.

وضعيت کنوني جريان چپ در افغانستان

بقاياي رژيم کمونيستي و جريان چپ در افغانستان به دو دسته قابل تقسيم است: نخست گروهي که پس از روي کار آمدن نظام جديد و همراه با ورود آمريکا به افغانستان، آنان نيز به کشور بازگشتند و در نظام جديد سهيم شدند. دسته‌ي دوم کساني اند که هنوز به شدت بر ايدئولوژي مارکسيستي و مائوئيستي تأکيد دارند و به زعم خودشان براي روز نبرد و انقلاب پرولتاريايي آماده مي‌شوند و منتظر فرصتي هستند که شرايط انقلابي فراهم گردد. دسته‌ي اول (آنانيکه در نظام جديد حضور دارند و در قدرت سهيم شده اند)، از نظر مارکسيست‌هاي خارج از نظام خائنيني هستند که به ابزار دست نظام سرمايه‌داري و امپرياليسم آمريکايي تبديل شده‌اند.

از ميان چهار شاخه‌ي کمونيسم در افغانستان (حزب خلق، پرچم، شعله‌ي جاويد و ستم ملي)، امروز شاخه‌ي شعله‌ي جاويد يا همان حزب دموکرات نوين و حزب مارکسيست مائوئيست افغانستان، به لحاظ فعاليت رسانه‌اي به شدت فعال است. شعله‌ي جاويد که داراي گرايش‌هاي مائوئيستي است، رسما با عنوان «حزب مارکسيست (مائوئيست افغانستان)» و گاهي با عنوان «مارکسيست – لنينيست- مائوئيست» خود را تنها جريان وفادار به آموزه‌ها مارکسيستي و مائوئيستي تلقي نموده و ادعاي ميراث‌بري جريان مارکسيسم در افغانستان را دارد. نشريه‌ي اين جريان (شعله‌ي جاويد) که در سال 1347 شروع به فعاليت نموده بود، پس از چند شماره متوقف شد و دور دوم انتشار آن را از پاييز 1370 شروع کردند و از سال 1371 دوباره متوقف شد. دور سوم انتشار نشريه‌ي شعله‌ي جاويد از بهار سال 1383 شروع شد که تا کنون ادامه دارد و به شماره‌ي بيست و چهارم در دور جديد رسيده است.

راه حــــــــل :

مارکسیست نوین هم جناب بسم الله یاوری می باشد وی متولد 1368 ه ش از ولسوالی جاغوری ولایت غزنی می باشد ایشان گذارافغانستان از بحران کنونی را درنظام مارکسیستی می داندوباور مند هست که عبور ازفقر ورسیدن به یک عدالت حداقل نسبی تنها درنظام سوسیالیستی امکان پزیر هست؛ وفقدان مدیریت درکشور ناشی از ناکاری ومامورین اجیر نظام کاپیتالیسم هست که ناخواسته درخدمت این نظام مهلک وتک سو درآمده اند.

حامد کرزی: درآخرین روزهای حکومت خویش دریکی از سخمرانی هایش فرمود که یکی از اشتباهاتش در حکومت داری سیاست بازار آزاد است وایشان هم بدیل خوب یک حکومت داری خوب را در نظام مارکسیستی میداند. اما پسان فهمید

نوت: مارکسیست های که امروزه در دولت کار می کنند اکثریت شان کارمندان صدیق هستند ورشوه ستانی واخاذی در مرام شان نیست.

منابع

1- غبار،محمدمیرغلام، افغانستان در مسیر تاریخ

2- فرهنگ، صیدیق؛ افغانستان درپنج قرن اخیر

3- کشتمند، سلطانعلی ،یاداشت های سیاسی ورویداد های تاریخ

 

منابع اینترنتی

www.shafaqna.com/afghanistan

www.parsine.com

http://www.dinpajoohan.com/article12331.html

http://www.dinpajoohan.com/article12331.html

google

Wikipedia

درباره ی مدیر سایت

نام من علی مدد و نام فامیلی من شجاعی و در بهار ۱۳۵۸ خورشیدی در قریه قلندری ولسوالی جاغوری ولایت غزنی در یک خانواده متوسط و متدین چشم به دنیا گشودم. که دوره ابتدائیه مکتب را در مکتب امام جعفر صادق خواندم و دوره متوسطه را در لیسه های خدایداد و لومان خواندم و دوره لیسه را در لیسه صالحی زیرک خواندم و دوره لسانس را در دانشگاه پیام نور افغانستان در رشته حقوق به پایان رساندم.

همچنین ببینید

نظام سلطنتی در معارف جاغوری

هرگاه نظری به چند سال قبل کشور و ولسوالی جاغوری بی اندازیم، دیده میشود که …

5 دیدگاه

  1. هادی امیری غزنوی

    سلام دوست عزیز
    خیلی خوب است انشاءالله که موفق و مؤید باشید

    • مدیر سایت

      تشکر از شما جناب امیری. در مورد هر نوشته حتما کدام نظری برای خواننده پیدا میشه که یک دقیقه و یا دو قیقه وقتش را صرف نوشتن نظر کند تا ما بهتر بتوانیم کار کنیم. چون نظرها سازندگی را بوجود میاورد.

    • تشکر از شما جناب امیری غزنوی. شما هم موفق و کامیاب باشید.

  2. قدوس خطیبی

    درود بر شما
    نکات ارزشمندی در مورد جنبش چپ بنوشته بودید که برایم مفید واقع گردید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *