چهار شنبه , اکتبر 23 2019
سرخط خبرها
خانه / شعر و ادب / دیگر توان گریه و هق هق نمانده است

دیگر توان گریه و هق هق نمانده است

دیگر توان گریه و هق هق نمانده است
باید که قاه قاه بخندم بلند… مست
من آن درخت زخمی سبزم که ناگهان
هر شاخه‌ام تبر شد و بر ریشه‌ام نشست
با آنکه هیچگاه نخواهم سکوت کرد
با آنکه هیچگاه زبان را نمیشه بست
همواره روح سرکش من را نقب زدند
این نابرادران هوس باز تن‌پرست
تاریخ جبر بر سر زن نا مشخص است
در این جهان وحشی، درین روزگار پست
اما همیشه باور پر مهر و ماه من
تابنده است گرچه پر و بال من شکست
زن بودن ادعای بلندی‌ست، بعد ازین
باید که قاه قاه بخندم بر آنچه هست

شعر از دختر خانم مهتاب (ساحل)

درباره ی مدیر سایت

نام من علی مدد و نام فامیلی من شجاعی و در بهار ۱۳۵۸ خورشیدی در قریه قلندری ولسوالی جاغوری ولایت غزنی در یک خانواده متوسط و متدین چشم به دنیا گشودم. که دوره ابتدائیه مکتب را در مکتب امام جعفر صادق خواندم و دوره متوسطه را در لیسه های خدایداد و لومان خواندم و دوره لیسه را در لیسه صالحی زیرک خواندم و دوره لسانس را در دانشگاه پیام نور افغانستان در رشته حقوق به پایان رساندم.

همچنین ببینید

مخاطب! قاتلان شهدای زابل- افغانستان (نویسنده ظاهر ایوبی پاییز)

باغبانا!ساقه را ازگل جدا کردی چرا؟ ساقه وهم گل را ازهم سواکردی چرا؟ بشکنددستان پرجوروجفایت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *