Saturday , January 25 2020
Breaking News
Home / شعر و ادب / دیگر توان گریه و هق هق نمانده است

دیگر توان گریه و هق هق نمانده است

دیگر توان گریه و هق هق نمانده است
باید که قاه قاه بخندم بلند… مست
من آن درخت زخمی سبزم که ناگهان
هر شاخه‌ام تبر شد و بر ریشه‌ام نشست
با آنکه هیچگاه نخواهم سکوت کرد
با آنکه هیچگاه زبان را نمیشه بست
همواره روح سرکش من را نقب زدند
این نابرادران هوس باز تن‌پرست
تاریخ جبر بر سر زن نا مشخص است
در این جهان وحشی، درین روزگار پست
اما همیشه باور پر مهر و ماه من
تابنده است گرچه پر و بال من شکست
زن بودن ادعای بلندی‌ست، بعد ازین
باید که قاه قاه بخندم بر آنچه هست

شعر از دختر خانم مهتاب (ساحل)

About مدیر سایت

من نصرالله شجاعی در سال 1368خورشیدی در قریه قلندری ولسوالی جاغوری ولایت غزنی در یک خانواده متوسط چشم به دنیا گشودم. که دوره ابتدائیه را در لیسه عالی لومان و دوره لیسه را در لیسه صالحی زیرک به پایان رسانیده ام و دارنده لیسانس رشته اقتصاد و مدیریت دانشگاه گوهرشاد هستم و همچنان دانشجوی برحال آموزش ارتقای ظرفیت در بخش مدیریت استادان Teacher Education در دانشگاه آموزشی فرایبورگ آلمان هستم و هچنان عضو گروه مطالعاتی "صلح و زنان" در دانشگاه شمال غربی شهر بازل سویس نیز می باشم. همچنان دوسال سابقه کاری در بخش مطالعات صلح، حل منازعه، صلح سازی و ... با انستیتیوت صلح ایالات متحده امریکا نیز دارم. و اکنون برعلاوه این فعالیت های اجتماعی و فرهنگی در بخش مدیریت استادان و محصلان دانشگاه گوهرشاد نیز مشغول به فعالیت می باشم.

Check Also

مخاطب! قاتلان شهدای زابل- افغانستان (نویسنده ظاهر ایوبی پاییز)

باغبانا!ساقه را ازگل جدا کردی چرا؟ ساقه وهم گل را ازهم سواکردی چرا؟ بشکنددستان پرجوروجفایت …

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *