Saturday , January 25 2020
Breaking News
Home / تاریخ / شیرین هزاره و چهل دختران (شیرینو)

شیرین هزاره و چهل دختران (شیرینو)

شیرین هزاره و چهل دختران (شیرینو)
***************************
شیرین هزاره، نام دختری است از سرزمین هزارستان. شیرین در ولایت ارزگان امروزی به دنیا آمد و در همانجا بزرگ شد. اما دریغ که سراسر زندگی او، رنج بزرگ بود. او در زمانی به دنیا آمد و در عصری بزرگ شد که یکی از جبارترین و بدذات ترین حاکمان قبیله ی «اوغان» حکومت داشت. زمانی که سپاه عبدالرحمان خان برای غارت و

تصویر دختران هزاره (چهل دختران)

چپاول و سرکوب و نسل کشی بی رحمانه هزاره ها، از سایر مناطق هزارستان گذشتند و رسیدند به ولایت ارزگان، دست به جنایت بی مثالی زدند. این سپاه خونخوار، اموال مردم را غارت کرد، ملک و زمین مردم هزاره را غصب کرد، خانه های شان را خراب کرد، پیر و جوان شان را تاجایی که توانست، از دم تیغ گذراند و خلاصه چیزی باقی نماند تا در این ماتم سرای تیره، یادی از هزاره های آن روز کند.

در این میان، گروهی از دختران جوان هزاره، برای مقابله و دفاع از حریم و شخصیت و ملک و ملاک آبایی شان، دست به مقاومت زدند. سرکردگی این گروه چهل نفری دختران را “شیرین هزاره” به عهده داشت. آنها دلیرانه و قهرمانانه مقاومت کردند، تا جایی که توانستند در مقابل سپاه خونخوار دشمن، تیر و شمشیر زدند اما در نهایت، سپاه امیر خونخوار آنها را در وضعیت دشوار قرار داده تا اینکه شیرین و هم رزمانش، دست به عقب نشینی زدند.

تنها چیزی که قطعی و مسلم بود، درجه خونخواری و توحش سپاهیان حکومتی بود. حکومت بیدادگر و غاصب و بدنام که بویی از انسانیت و مدارا و عقلانیت نبرده بود و منطق اش بر زور و تمامیت خواهی و حس قبیله ای متعفن استوار بود، همین که دست اش به به اسرای جنگی جبهه مخالف اش می رسید، از هیچ جنایتی ابا نمی ورزید. به این خاطر، در صورت اسارت شیرین و هم رزمانش به دست سپاهیان خونخوار، سرنوشت شان کاملاً معلوم بود: تجاوز و شکنجه و بازار برده فروشی.

شیرین که با عزم قاطع و با ایمان انسان مدارانه و قهرمانه از ابتدای مبارزه و مقاومت، تصمیم اش را گرفته بود، به هم رزمانش دستور داد تا بر فراز کوه و صخره ای بالا شوند و به این ترتیب هم ایده ی مقاومت را تقویت کنند و هم از چنگ سربازان دشمن، در امان بمانند. اما در حقیقت، آنجا موعود بود: موعود عمل مرگ قهرمانانه.

سپاهیان دشمن، قریه و آغیل و مال و ملاک هزاره را غارت کردند، آتش زدند و هر کسی دم تیغ شان برابر شد، کشتند. از آن پس، به دنبال دستگیری چهل دختران، آنها را تا کوه موعود، تعقیب کردند.

روایت مشخص و دقیق با جزئیات از آن صحنه، در دست نیست؛ اما در نقاشی هایی که توسط هنرمندان هزاره به تصویر آمده و همین طور از روایات مردمی، سپاه دشمن، به سختی تمام از جدار کوه و صخره ها بالا رفتند. آنها سپس تا نوک صخره رسیدند و بعد برای دستگیری چهل دختران، عملیات شان را تجدید کردند. شیرین دیگر در لحظه های دشواری قرار گرفته بود. دیگر هیچ امیدی برای پیروزی یا ادامه مبارزه با سپاهیان خونخوار و دیوخوی باقی نمانده بود. به این خاطر، به تمام هم رزمانش گوشزد کرد و همه تصمیم گرفتند و تعهد کردند تا آخرین نفس بجنگند و اگر هیچ شانس پیروزی نبود، نباید دست دشمن بیفتند و دست کثیف آن جلادان، دامن پاک عفت آنها را آلوده کنند. به این ترتیب، شیرین و هم رزمان، به پاس حظانت از عفت و انسانیت شان و به پاس تعهد انسانی شان برای مبارزه و مقاومت با نیروی اهریمنی خونخوار و بد منطق، قبل از اینکه دست دشمن به آنها برسد، خودشان را از فراز صخره صعب و قرخ، به پایین انداختند. چهل بانوی باعفت و با شرف هزاره، یکجایی شربت مرگ نوشیدند، آنها رفتند و با خون سرخ خوش تاریخ آزادی را به سهم خویش نوشتند.

به اساس روایت ها، سپاه خونخوار عبدالرحمان، با تعجب صحنه را تماشا کردند و سپس شکست خورده و سرافگنده، به قرار گاه شان برگشتند. در برخی اسناد و روایت ها، از کسی که فرماندهی این سپاه طاغوتی را به عهده داشت، به نام “چرخی” یاد می کنند. گفته می شود زمانی که این فرمانده به نزد امیر خونخوار برگشت و امیر نیز از آنچه در آن کوه گذشته بود، شنید، فرمانده را مغضوب خویش قرار داد و صلاحیت های نظامی او را از او گرفت.

اینگونه، شیرین و هم رزمانش شربت شهادت نوشیدند، آنها مرگ را به زندگی در اسارت و در دست ج سپاه خونخوار و نظام بدذات عبدالرحمانی، ترجیح دادند. آنها رفتند و تاریخ غمبار هزاره ها را با خون سرخ خویش، رنگین تر کردند، شیرین رفت اما یاد او فراتر از قهرمان همچون اسطوره ی آزادی، نه تنها در تاریخ و قلب مردمانش باقی ماند، بلکه در قلب و خاطرات همه ی انسانهایی نشست که داستان رشادت قهرمانانه و انسان دوستانه او را شنیدند.

شیرین هزاره با انتخاب مرگ به هدف رهایی، به پیروزی رسید و این عمل قهرمانانه را برای هم نسلان و هم رزمان خویش برای همیشه الگو قرار داد. صحنه ی مبارزه ی او همرزمانش و مهم تر از همه، صحنه ی جگرخراش افتیدن آنها از فراز صخره، بصورت دقیق در نقاشی های هنرمندان هزاره، انعکاس یافته و به تصویر آمده است.

و این بود که نام شیرین هزاره و چهل دختران در صفحه تاریخ هزارستان با قلم زرین نوشته شد و هرگز فراموش نخواهد شد.

 

About مدیر سایت

من نصرالله شجاعی در سال 1368خورشیدی در قریه قلندری ولسوالی جاغوری ولایت غزنی در یک خانواده متوسط چشم به دنیا گشودم. که دوره ابتدائیه را در لیسه عالی لومان و دوره لیسه را در لیسه صالحی زیرک به پایان رسانیده ام و دارنده لیسانس رشته اقتصاد و مدیریت دانشگاه گوهرشاد هستم و همچنان دانشجوی برحال آموزش ارتقای ظرفیت در بخش مدیریت استادان Teacher Education در دانشگاه آموزشی فرایبورگ آلمان هستم و هچنان عضو گروه مطالعاتی "صلح و زنان" در دانشگاه شمال غربی شهر بازل سویس نیز می باشم. همچنان دوسال سابقه کاری در بخش مطالعات صلح، حل منازعه، صلح سازی و ... با انستیتیوت صلح ایالات متحده امریکا نیز دارم. و اکنون برعلاوه این فعالیت های اجتماعی و فرهنگی در بخش مدیریت استادان و محصلان دانشگاه گوهرشاد نیز مشغول به فعالیت می باشم.

Check Also

نظام سلطنتی در معارف جاغوری

هرگاه نظری به چند سال قبل کشور و ولسوالی جاغوری بی اندازیم، دیده میشود که …

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *